تبلیغات
دلنوشته های رنگی روزگار من و تو...

دلنوشته های رنگی روزگار من و تو...
شهامت میخواهد دوست داشتن کسی که هیچ وقت هیچ زمان سهم تو نخواهد شد !
قالب وبلاگ
با درود فراوان بر دوستان و بازدید كنندگان گرامی
دوستان عزیزم شعری که تقدیم می کنم شعر  بسیار زیبایی از مجموعه اسیر بانو فروغ فرخزاد می باشد و من بسیار دوستش می دارم.

امشب از آسمانِ دیده‌یِ تو
رویِ شعرم ستاره می بارد
در سكوتِ سپیدِ كاغذها
پنجه هایم جرقه می كارد
شعرِ دیوانه‌یِ تب آلودم
شرمگین از شیارِ خواهش ها
پیكرش را دوباره می سوزد
عطشِ جاودانِ آتش ها
آری, آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
كه همین دوست داشتن زیباست.
از سیاهی ، چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سُكر آور گلِ یاس است
آه ، بگذار گم شوم در تو
كَس نیابد زِ من نشانه‌یِ من
روحِ سوزانِ آهِ مرطوبت
بوزد بر تن ترانه‌یِ من
آه ، بگذار زین دریچه‌یِ باز
خفته در پرنیانِ رؤیاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ، تو ، پایِ تا سر تو
زندگی گر هزار باره بُود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریائیست
كی توانِ نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
كاش یارای گفتنم باشد
بَس كه لبریزم از تو ، می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بكوبم به سنگِ كوهستان
تن بكوبم به موج دریاها
بَس كه لبریزم از تو ، می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیرِ پایِ تو سر نَهم آرام
به سبك سایه تو آویزم
آری, آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
كه همین دوست داشتن زیباست.





طبقه بندی: شعرهای محبوب من،
برچسب ها: از دوست داشتن، مجموعه اسیر از بانو فرخزاد،
[ شنبه 8 مهر 1391 ] [ 11:03 ق.ظ ] [ غزل ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امشب باز ،
یاد تو
همچون چشمه ای آرام و زلال
از ساحل ذهنم عبور می كند
و من ،
بیقرار ،
در شبی كشدار
با زنبیلی از غنچه های محبت
به انتظار طلوع سحر گاهان می نشینم
تا دیگر بار
تو از راه بازآیی
و آشوبی تازه بر دلم بر پا كنی.
بانو،
آن زمان كه در اعماق چشمانت می نگرم
تمامی غصه هایم را
به صندوقخانه فراموشی می سپارم
و آن هنگام
خود را
در زیر شاخه های كهنسال درختی پیر
احساس می كنم
كه غرق در رویاهای خام عاشقی
برایت شعری تازه ساز می كنم.
و اینك
در سالروز میلاد تو
تمامی پنجره ها را می گشایم
و به خورشید سلامی دوباره می گویم
و تمامی واژه ها را
در كلمه ای مقدس به نام عشق
خلاصه
و به تو تقدیم می نمایم .

*******************************
وقتی نباشی می نشینم ماه را زل می زنم
روی شكاف خستگی با غصه ها پل می زنم

آرام آرام از مسیر غربتم رد می شود
روی مزار خاطراتم را گلایل می زنم

دیوان لبخند تو را گم كرده ام اما چه غم
با دفتر دلتنگی قلبم تفال می زنم

دلگیر از آیینه های خالی از تصویر تو
با قاب عكست می نشینم عشق را زل می زنم.

*******************************
بسان شقایق در صحرای دلم روییده ای
و چه زود آشنا گشتی با دل من
و چه زود بر نگاهت لبخند زدم

تو بدان ای تنها صاحب قلبم
لحظه جداییت را هرگز به اندیشه خود راه نخواهم داد.

بدان که تو برایم همه چیز هستی
و من برای تو نمی دانم چه؟

اگر تبسم خاکستر
وجودم را به بازی بگیرد
تنها صدایی که از اعماق قبلم برمی خیزد
آن است که:

دوستت دارم
و برایت می میرم.

*******************************
بله حق با شماست .دزدی و قتل و خیانت و... جرم هستند ولی دوست داشتن در هیچ مكتبی جرم نیست حتی اگر جرم باشد و مجازاتش مرگ باشد باز هم با قاطعیت اعلام می كنم همه بدونن من مجرمم و جرمم دوست داشتن كسی است كه ...

*******************************
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب